سيد محمد باقر برقعى

36

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گنج يادت در دل ويرانه پنهان مىكنم * نشكند كس تا طلسم گنج بىپايان من سايهء عشقت به ديوار سرايم افكنم * تا نيفتد سايهء بيگانه بر ايوان من گرچه « بيدل » ماندم امّا عشقت اى پيمان‌شكن * جاودانه لوح زرّينى است در ديوان من خواستم خواستم شعرى سرايم رنگ آه * ز آبگين دل زدايم زنگ آه خواستم با تيشهء فرهاد دل * بيستونم بشكند فرياد دل خواستم اينك كه از بغض پُرم * ديو دهشت را گلوگه بفشرم درّ مضمون سخن خرمن كنم * خوشه خوشه توشهء دامن كنم كوله‌بار غم نهم بر دوش كلك * بگسلم مُهر لب خاموش كلك با عروس طبع خود سودا كنم * واژه‌ها پيرايم و آرا كنم جوهر معنى كشم از چشم خويش * سر فرود آرم به پاى خشم خويش سرشكسته خامه را خونين كنم * دل سوار مركب چوبين كنم غربت انديشه از سر در كنم * با پرستوى نجابت سر كنم پل زنم بر رود كف‌آلود خلق * نهضتى خيزد ز آه و دود خلق شب اهورا آتشى روشن كنم * بر تن از گلبرگ پيراهن كنم اسب مشكين يال شب را زين كنم * سير در معراج هفت آيين كنم بنگرم ابريشم مهتاب شب * حلقه‌ها بگسسته در مرداب شب خواستم در خلوت لا هو زنم * بىخود از خود گردم الّا هو زنم خواستم نقبى زنم تا خانقاه * خرقه‌اى پشمينه پوشم بين راه نخبه آيين شريعت شهپرم * دل به مستان طريقت بسپرم خواستم همراه خضر جان شوم * جرعه‌نوش چشمهء حيوان شوم بىدراى كاروان سالار شب * بگذرم از كوى تنگ و تار شب خواستم با خود دمى خلوت كنم * بار ديگر با دلم بيعت كنم